تبليغاتX
كلك‌پيرا
همه چی از یاد آدم می ره
مگه یادش که همیشه یادشه
یادمه قبل از سوال
کبوتر با پای من راه می رفت .
جیرجیرک با گلوی من می خوند.
شاپرک با پر من پر می زد .
سنگ با نگاه من برفو تماشا می کرد .
مست می کردم من با زنبور ، از گس عطر گل بابونه .
سبز بودم در شب رویش گلبرگ پیاز .
هاله بودم در صبح ، گرد چتر یاس .
گیج می رفت سرم ، در تکاپوی سر گیج عقاب .
نور بودم در روز ،
سایه بودم در شب .
خود هستی بودم ،
روشن و رنگی و مرموز و دوان .
من عفریته مرا افسون کرد
مرا از هستی خود بیرون کرد .
راز خوشبختی آن سلسله خاموشی بود
خود فراموش بود.
چرخ و چرخیدن خود با هستی
حذر از دیدن خود در هستی .
حلقه افتاد پس از طرح سوال .
ابدی شد قصه هجر و وصال.
آدمی مانده و آیا و محال .
بیکرانه است دریا
کوچیکه قایق من
های آهای
تو کجایی نازی
عشق بی عاشق من .
سردمه !!
مثل یک قایق یخ کرده رو دریاچه یخ ، یخ کردم .
عین آغاز زمین .
زمین !
یه کسی اسممو گفت !
تو منو صدا کردی یا جیرجیرک آواز می خوند ؟
جیرجیرک آواز می خوند .
تشنته ؟ آب میخوای ؟
کاشکی که تشنه م بود .
گشنته ؟ نون می خوای ؟
کاشکیکه گشنم بود .
دندونت درد می کنه ؟
سردمه .
خوب ! برو زیر لحاف .
صد لحاف هم کممه .
آتیشو الو کنم ؟
می دونی چیه نازی ؟
تو سینه ام قلبم  داره یخ می زنه
اون وقتش توی سرم ، کوره روشن کردند .
پاتو چرا بستی به تخت ؟
پامو ! پامو بستم که اگه یه وقت
زمین سقوط کنه طوری نشم .
کی ، کی گفته زمین می خواد سقوط کنه ؟
قانون دافعه گفت .
چشممو دور می بینی می ری ددر !
بوی گوگرد می دی !
هی هوار !
فسفر و گوگردو تشخیص نمی دن !
وای از اقبالم !
باز بارون خیال ، آسیاب ذهنتو چرخونده ؟
باز فیلسوف و سوال.
باز عارف و سفال .
باز هستی و زوال .
باز آمال و محال .
باز شاعر و نهال .
باز کودک و خیال ؟
کجاها رفته بودی ؟
میخونه یا معبد ؟
رنج ما قوی تر از مشروبه !
میخونه افسونه !
پس چرا چشات شبیه چشای شیطونه ؟
من نمی بخشم اگه ، جای پات بی جای پام ، روی جایی حک بشه !
کجاها رفته بودی ؟
هیچ کجا !
رو شعاع هستی برا خودم می گشتم .
همه چی برای من ممکن بود
تو خودت می بینی ، همه چیز عادی بود
کاه دادم به خر
کفشامو بردم گذاشتم تو کپر ، که یه هو نصف شبی سگ نبره .
فرقونو شستم که سیمان تو کفش خشک نشه .
لحافو رو بچه ها پهن کردم .
همه چی ! همه چی !
همه چی برای من ممکن بود .
کار و تولید و تلاش
حرمت همسایه
می دونستم که سلام یعنی چه
می دونستم که زمان معناش چیه
من کیه
اون کدومه
می دونی ؟
بعدش هم ،
گردنُ صاف کردم
خیره ماندم به دور .
انگاری سایه م افتاد رو ماه
مثل یه هول
مثل یه غول
به خودم می گفتم : انسانم
من شعور همه آفاق هستم
می تونم برای شیر زائو ماما بشم .
می تونم پلنگو زنجیرش کنم.
می تونم  با تیشه
چنار رو سرنگون کنم
می تونم !
بعدش هم زد به سرم که برم پشت سوال
برگردم به کودکی
تا که با چرخ خیال
وصله نور بدوزم به پیراهن شب .
یه هو وسوسه شدم رفتم توی نا ممکن !
تو ناممکن ، فیل هوا می کردن ؟
آره !خب! فیل هوا !
که می خواستی برگردی به کودکی ؟
آره ، آره خب ، پشت سوال
کی ؟ کجا ؟
کی ؟ کجا ؟
می خواستم ! می خواستم اما مقدورم نشد
باید مقدورم بشه
آه !
خنده های بی دلیل
گریه های بی دلیل
خیره گی ها ، خیره گی ها ، خیره گی
خیره گی ها و سکوت
خیره گی و افق سرخ غروب
خیره گی و علف ترد بهار
خیره گی و شبح کوه و درختان در شب
خیره گی و چرخش گردن جغد
خیره گی و بازی ستاره ها
خنده بر جنگ بز و گیوه ی پهن مادر
گریه بر هجرت یک گربه از امروز به قرنی دیگر
خنده بر عرعر خر .
من،
من باید برگردم ،
تا تو قبرستون ده ، غش عش ریسه برم
به سگ از شدت ذوق ، سنگ کوچیک بزنم
توی باغ خودمون انار دزدی بخورم
وقتی که هوای حلوا کردم با خدا حرف بزنم
آخه !
تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده .
آخه !
تنها من می دونم شونه چوبی خواهرم کجا افتاده .
کلید کهنه صندوق عجایت ، لای دستمال چه نوع پیر زنی پنهونه
راز خاموشی فانوس کجاست
گناه پای شل  گاو سیاه گردن کیست
چه گلی را اگه پرپر بکنی شیر بزت می خشکه .
من باید برگردم تا به مادرم بگم ، من بودم اون شب ،
شیربرنج سحریتو خوردم
تا به بابام بگم ، باشه باشه ، نمی خواد کولم کنی !
گندوما را تو ببر ، من به دنبالت می آم
قول می دم که نشینم خونه بسازم با ریگ
دنبال مارمولکا ، نرم تا آن ور کوه !
من می خوام برگردم به کودکی !!

 

حسین پناهی مثل خیلی های دیگه بعد مردنش دو سه روزی به یادها اومد و یهو بزرگ شد و بعدش....دیگه کمتر کسی یادشه مردیو که می خواست به کودکی برگرده...و کودک موند...   و کودک رفت...

 =============================================================

این روزها به دلیل دردسر پایان نامه و مشغله ای که از اون بابت برام درست شده خیلی کمتر فرصت می کنم مطلب دندون گیری اینجا بگذارم.

برای کسایی که علاقه مندند و بیشتر به قصد طرح انسجامی برای افکار پریشانم وبلاگی رو مخصوص پایان نامه ام طرح کردم و در آن به نوشتن افکار - طرحها - نقل قولها و پایان نامه ام مشغولم.

طرح پایان نامه ام را می توانید در اینجا دنبال کنید. و یا سری به وبلاگ زیر بزنید:

THESIS STRUGGLE: Http://venusinoda.blogspot.com

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 11:17  توسط فرزانه دوستی  | 

از جنگ داخلي تا جنگ جهاني اول

شايد بنظر عجيب برسد اگر تاريخچه تبليغات را با درگيريهاي نظامي ادغام کنيم. اما هيچ مسئله اي تا بدين اندازه چنين تغييرات گسترده در نحوه و سبک تبليغات بوجود نياورده است. بعد از جنگ داخلي سراسر دنياي جديد در اختيار حرفه تبليغات و تبليغ کنندگان قرار گرفت. کمبودهاي زمان جنگ منجر به اختراع کاغذ حاصل از چوب شد، و بنابراين کاغذ ارزانتر و با کيفيت تر گرديد...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت 11:24  توسط فرزانه دوستی  | 

برنامه ای دیگر از گروه نشانه شناسی فرهنگستان هنر:

چهار شنبه ۹ اسفند ۱۳۸۵ در دانشگاه هنر

تالار فارابی - دانشگاه هنر - روبروی بزرگمهر - چهارراه ولیعصر

 

ریز برنامه ی نشست:

 

دلالت یا تداعی-روند شکل گیری معنا در متن موسیقایی (دکتر ساسانی)

تعامل حضور و غیاب زن در گفتمان تبلیغاتی ایران (دکتر معین)

گذر از تفابلهای دوگانه به تعامل چهارگانه در نظامهای نشانه ای باستانی ایران (دکتر پاکتچی)

نشانه شناسی تطبیقی عکسهای یادگاری مشهد (افسانه کامران)

بررسی نشانه شناختی قهرمانان تعزیه در ایران (دکتر احمدزاده)

مفهوم زمان در همنشینی صوری مراسم آیینی عاشورا (دکتر شعیری)

نشانه شناسی نقالی-سیالیت گفته پردازی و گفته در نقالی (دکتر عباسی)

مطالعه نشانه شناختی سیر دگرگونی در هنر خوشنویسی (دکتر سجودی)

نشانه شناسی عناوین آثار هنری (دکتر نامور مطلق)

تحلیل نشانه شناختی خانه های تاریخی شهر کاشان (دکتر نجومیان)

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 9:43  توسط فرزانه دوستی  | 

HOME
.jpg" border="0">
ABOUT EMAIL کارنامک حآمیم: مشق شعر کلک پیرا: تاملات ف دال درباره ادبیات، هنر، نقد و جهانی که دارد کوچک می شود تصویرسازی، نقاشی، و عکاسی های ف دال THRESHOLD QUARTERLY Venus and Adonis

همه حقوق اين وبلاگ متعلق به ف. دال و کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع ممكن است .

All Rights Reserved 2005-2008 © by Farzaneh Doosti outsider.blogfa.com