تبليغاتX
كلك‌پيرا
 
 
هملت به روایت تارکوفسکی یکی از مینیمال های خوب هملت بود که دیده ام. قبل تر آوازی شنیده بودم به نام «هملت در ۱ دقیقه» که کسی روی کلیپی از هملت مل گیبسون کل قصه را در یک دقیقه روایت می کند. کارتونی دیده بودم و نمایشی عروسکی. و از همه مینیمال تر شاید همان کتاب بدیع «هملت به روایت مردم کوچه وبازار» شل سیلوراستاین باشد. اما همه این نسخه ها یک مشکل بزرگ دارند. همگی شدیدا وفادار به خوانش روانکاوها مانده اند.
 
هملت محمود صباحي به دلم نشست...نه به خاطر اينكه شاهكار بود يا بهتر از دیگر هملت ها بود. بلكه به خاطر برداشت مستقلي كه نويسنده از هملت داشته، بي‌تاثير ار بحث‌هاي احمقانه روانكاوهاي بيمار كه هملت شاعرپيشه، عزادار، و افسرده‌ي بيزار از قتل را - كه مشكلش بيشتر فلسفي است تا رواني - با برچسب عقده اوديپ داشتن توجيه مي‌كنند
 
هملت براي من هميشه نمونه‌ي روح آزاد شاعر بوده، بلندپروازي كه نشان مي دهد اگر بخواهد كم از جنگاوران نداردو به سرعت عمل و هوش هم از ديگران برتر است، اما نمي‌خواهد. هملت با نكشتن كلوديوس گناهكار در سکوت اعتراض خود را فرياد مي زند. و ما اینهمه سال نشنیدیم ...
مونولوگ هملت تاركوفسكي از اينرو جالب بود كه به جاي وفاداري به صحنه ها و شخصيت ها، یا وفاداری به خوانشهای پیشین، به خود هملت، به درون او، و تاملات ذهن پريشان او وفادار مانده بود.
 
وقتي هملت در انديشه ي افليا به واگويه ‌گفت: «نه مرد مرا راضي نمي‌كند...اگر مرد راضي نكند، زن بايد؟» خنديدم. هملت رو به من كرد - درست چشم تو چشم من! در نمايشنامه گفته بودند به من نگاه كند؟ - گفت «چرا مي‌گويم مرد مرا راضي نمي كند مي‌خندي؟» آره خنديدم، به هملتي خنديدم كه مي‌تواند اندوه درونش را با ما بگويد، بي ترس تماشاگر رنسانس. هملتي كه گويي مي‌خواهد از تهمتهاي نفرت‌از زن، همجنس‌بازي، عقده‌اوديپي، و هزار بهتان تاريخي ديگر دفاع كند. روبروي ما مي ايستد و ذهن آشفته و نوستالژيك خود را برايمان مي‌گشايد.
 
هملت صباحي نمي‌ترسد زا در آغوش گرفتن جمجمه‌ي مردگان، عاشقانه در آغوشش مي گيرد...برغم پيش‌كسوتان خود كه نمي توانستند اكراه خود در لمس مرده را حتي براي لحظه آي روي صحنه فراموش كنند... هملت صباحي شيزوفرني دارد، شاعري است كه مي نويسد و مي نويسد و مي نويسد .... اما بر آب!
 
كارگردان كوشيده بود ميان نوستالژياي تاركوفسكي و هملت ارتباط حسي برقرار كند، و اين ارتباط در همان حد حس باقي مانده بود و از منطق مي‌گريخت ... صحنه‌هاي فيلم جاي تنوع بازيگران غايب و انتراكت ها و مياني ها را پر مي‌كردند تا از يكنواختي مونولوگ‌هاي هملت خسته نشوي
از جمله كارهاي جالب كارگردان حذف صحنه‌هاي مادر و عمو بود - شايد مي خواسته تعمدا هرگونه رابطه‌ي اديپي بين مادر و هملت و عمو را نفي كند و چالش ذهني هملت را به مقوله اي اخلاقي تبديل كند.
از ميان شخصيتها تنهاحضور افليا و پدر را مي ديديم، شخصيتهايي كه شايد در خوانش روانكاوها به حاشيه رانده شده بودند. و از اين جهت نگاه كارگردان را پسنديدم.
 
اگرچه كار ضعفهاي اجرايي بسيار داشت و بازيگر هملت در بيان و اجرا كم مي آورد، و ميكس فيلمها نامناسب بود،  اما نتيجه به يك بار ديدن مي ارزد. تماشاگر بدون دانش قبلي از هملت شايد چيزي از قصد كارگردان و بازيگر نفهمد، اما مسحور كلمات جادويي شكسپير خواهد شد
 
آبان تالار مولوري - شش و نيم بعدازظهر
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 7:9  توسط فرزانه دوستی  | 

فرهنگستان هنر در ادامه كلاسها و كارگاههاي آموزشي خود برنامه هاي جالبي براي آبان‌ماه دارد. در ميان اين برنامه‌ها چهار سه‌شنبه‌ي آبان‌ماه مختص دكتر نجوميان و درس‌گفتارهاي "واسازي و كيارستمي" است.

ايشان در اين چهار جلسه به واسازي متن فيلم بر اساس نظريات دريدا مي پردازند و در ادامه‌ي كار به خوانش واساز از سه فيلم بلند و چند فيلم كوتاه عباس كيارستمي پرداخته مي‌شود.

كلاسهاي فرهنگستان هنر رايگان و شركت براي عموم آزاد است. از دست ندهيد.

جلسه‌ي اول - سه‌شنبه اول آبان ۱۳۸۶

در جلسه‌ي نخست اين درس‌گفتارها به دوره‌آي اجمالي از نظريات واسازي دريدا، بسط و تشريح اصطلاحات كليدي، گزاره‌هاي پساساخت‌گرا، و روش‌شناسي نقد واساز پرداخته شد.

اما از آن جالب‌تر و شايد جديدتر براي من نگاهي كلي و جالب به زندگي شخصي دريدا بود كه تا به امروز به شخصه  به آن توجهي نكرده بودم. و شايد براي شما هم جالب باشد.

آيا مي دانستيد ژاك دريدا كه در كودكي ژاكي ناميده مي شد، ركورددار اخزاج از مدرسه و مدارس عالي است؟ او در هر مدرسه كه پبت نام مي‌كرده رد يا اخراج مي‌شده. بارها و بارها با وجود درخشش بسيار در زمينه‌هايي كه به مطالعه آنها مي‌پرداخته، روز امتحان و معمولا به دليل خستگي مفرط چيزي نمي‌نوشته و رد مي شده.

آلتوزر و فوكو يك‌بار بر سر برگه امتحاني بحث مفصلي مي‌كنند و خود مي‌مانند به او الف مثبت بدهند يا دال!

دريدا در زندگيش اول عاشق فوتبال بوده انهم سانتر فوروارد، و بعد ادبيات. و چونه در هيچكدام چيزي نمي شود به فلسفه رو مي آورد!!!!

قرار نيست در اينجا خلاصه دس‌گفتارها را بياورم، و بنابراين به همه توصيه مي كنم خدو در جلسه هاي بعد حضور داشته باشند. در جلسه‌ي بعد دكتر نجوميان در كارگاه به خوانش واساز از فيلم كلوزآپ كيارستمي خواهند پرداخت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 11:11  توسط فرزانه دوستی  | 

HOME
.jpg" border="0">
ABOUT EMAIL کارنامک حآمیم: مشق شعر کلک پیرا: تاملات ف دال درباره ادبیات، هنر، نقد و جهانی که دارد کوچک می شود تصویرسازی، نقاشی، و عکاسی های ف دال THRESHOLD QUARTERLY Venus and Adonis

همه حقوق اين وبلاگ متعلق به ف. دال و کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع ممكن است .

All Rights Reserved 2005-2008 © by Farzaneh Doosti outsider.blogfa.com