There is no frigate like a book / To take us lands away, / Nor any coursers like a page / Of prancing poetry… (Emily Dickinson)
ذهن زیبا محتاج بیانی زیباست تا در صمیمیت سیال فضا سفر کند و گوش جان من و تو را آرام بخشد. و کم نبودند باورهای زیبا که فرصت شنیده شدن نیافتند، یا به زیورفصاحت آراسته نگردیدند، و ناگزیر از فراموشی به گذشته پیوستند. مدتی است برخی شاعران و نویسندگان ما هم به اهمیت زبان غالب جهان پی بردهاند و میدانند اگر نوشتههاشان به دنیای انگلیسی زبانها وارد نشود عقیم میماند. این را به تجربه می گویم، زمانی نویسنده رسالت خودش را تمام میکرد و بعدها سرنوشت انتشار آن به سلیقه و انتخاب مترجمها باز میگشت. اما امروز شاعران بلندپروازی میبینم که رویای ترجمه آثارشان را حتی بیشتر از نویسش پارسی شان در سر می پرورانند، چه مخاطبان فارسی راضیشان نمیکند. گاهی ترجمهای موفق از خیام جهانیاش میکند و گاه نویسندهای با همه ارزشهای ابداعانه خود مهجور میماند و یا ترجکه ای نابهنجار عقیم ترش می کند. درست و غلط این پندار با خودشان.
سالها پیش که مثلن دبیر بخش بینالملل کنگره کذایی سهراب سپهری بودم، در جستجوی کورسوی معرفتی مشرقی در میان غیرفارسی زبانان به هرسو سرک میکشیدم. مدتی پس از آشنایی پربرکتم با مارتین ترنر، شاعر معاصر انگلیسی و مترجم شعرهای فروغ و سهراب، به حسب اتفاق به ترجمه زیبای ادیبی امریکایی ازاشعار سهراب برخوردم کسی که علاوه بر شاهنامهشناسی دستی هم در ترجمه شعر معاصر ایران داشت. کمی دیر رسیدم، پروفسور جرومی کلینتون دو سال پیش از آن زمان - سال ۲۰۰۳ - بر اثر سرطان درگذشته و دستم از او کوتاه بود. جستجوها فراوان کردم اما دریغ از عکسی یا یادمانی. دانشگاهی که پروفسور در آن تدریس می کرد ترجیح میداد اطلاعات بازنشستگان و درگذشتگان را بردارد و فضا را در اختیار استادان جوان و زنده و کارآمد بگذارد (نمود محض یوتیلیتاریانیسم ماتریالستی، برای ما مرده پرست ها درکش آسان نیست). اگر کمکهای دکتر کریمی حکاک نبود به همین اطلاعات مختصر هم دسترسم نبود.

جرومی کلینتون، استاد و پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی
جرومی کلینتون در سال 1937 در سنت جوز ایالت کالیفرنیا به دنیا آمد. کارشناسی را از دانشگاه استانفورد، کارشناسی ارشد را در رشته ادبیات انگلیسی و امریکایی از دانشگاه پنسیلوانیا، و دکترای ادبیات فارسی و عربی را از دانشگاه میشیگان گرفت. سالهای 62 تا 64 سالهای تمرین و تجربه اندوزی او است، سالهایی که به فعالیت در ایران گذشت. کلینتون شش سال بعد را به تدریس در مدارس مختلف در تهران، عمان و اردن مشغول بود. در سال 70 موفق می شود در دانشگاه مینسوتا شروع به تدریس کند. پس از دریافت دکترای ادبیات فارسی و عربی در 1972، به مقام مدیریت موسسه امریکایی مطالعات ایران در تهران انتخاب می شود. اما در سال 1974 به امریکا بازمی گردد تا بعنوان استاد زبان فارسی دانشگاه پرینستون تدریس از سر گیرد. وی تا سال 2002 که بازنشستگی را گردن نهاد در این جایگاه باقی ماند و 28 سال سابقه تدریس مستمر و مفید را در پرونده کاری خود ثبت نمود.
تمرکز مطالعات ادبی کلینتون در دانشگاه پرینستون بر ادبیات خاورمیانه بود و پژوهشگر برجسته فرهنگ و جامعه ایران بشمار می رفت. کلینتون به تدریس واحدهای درسی گوناگونی چون نقد ادبی، زبان و ادبیات فارسی، ادبیات خاور میانه، ترجمه، تمدن اصیل اسلامی و تاریخ فرهنگ ایران می پرداخته است. وی مقالات بیشماری را در باب ترجمه، زبان آموزی و بویژه آموزش زبان فارسی به رشته تحریر درآورده است. از بهترین آثار او می توان به مطالعه، بررسی و ترجمه بی نظیر شاهنامه فردوسی، حماسه ملی باستانی ایرانیان اشاره کرد. از جمله کتب او نیز می توان «نقد و بررسی دیوان منوچهری دامغانی»، «فارسی نوین، گفتار و نوشتار» ، «تراژدی رستم و سهراب» و «در چنگال اژدها» را نام برد. موسسه امریکایی مطالعات ایران در سال 2002 یعنی درست یکسال پیش از آنکه کلینتون دار فانی را وداع گوید از وی بسبب تحریر کتاب «در چنگال اژدها» تقدیر و جایزه ترجمان فارسی لوویس رات را بدو اهدا کرد.
کلینتون در زمان تدریس خود در پرینستون موفق شد آرشیو الکترونیکی از ترجمه شاهنامه تهیه و در اختیار مرکز تکنولوژیهای آموزشی قرار دهد. پروژه شاهنامه الکترونیکی دربرگیرنده تعداد زیادی از نگارگری های نفیس ایرانی است که به روایت داستانهای شاهنامه پرداخته و در نسخ قدیمی موجود بوده اند.
جرومی کلینتون در هفتم نوامبر 2003 و در سن 66 سالگی بر اثر بیماری سرطان درگذشت. او سه فرزند و دو نوه از خود به یادگار گذاشته و علاقمندان زبان فارسی در امریکا همواره او را در خاطر خواهند داشت.
کلینتون از نگاه دوستان
آندراس هاموری رئیس دپارتمان مطالعات خاورمیانه در باره وی می گوید: «او همکاری ارزشمند و مورد احترام همه دوستان و آشنایانی بود که وی را به انسانیت، بزرگواری و صداقت می شناختند و می ستودند.» هاموری معتقد است «مطالعات و پژوهشهای کلینتون تاثیر عمده ای بر مطالعه شعر کلاسیک (سنتی) ایرانی داشته است. و دو کتاب وی شامل ترجمه های شاهنامه این اثر باستانی ایرانی را به شکلی زیبا، فصیح، دلنشین و قابل فهم در دسترس خواننده انگلیسی گذارده است»
احمد کریمی حکاک استاد زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه میشیگان سیاتل که از دوستان دیرین و همکاران کلینتون بوده است درباره او می گوید:«فعالیتهای کلینتون باعث شد زمینه مطالعه شاهنامه گشوده شود و بیش از دو دهه موضوع بحث کلاسهای درسمان باشد». وی اضافه می کند: «جری مردی پاک، درستکار و شایسته بود، نگاهی موشکافانه و نوگرا به ادبیات فارسی داشت. و علائق حرفه ایش تنها به نقد نظری و عملی، ترجمه و تئوریهای ترجمه محدود نمی شد. وی در سالهای اخیر به مطالعه ارتباط تصویر و کلمه از منظر زیبایی شناختی می پرداخته است.»
کلینتون و سهراب سپهری
جرومی کلینتون از صاحبنظران تئوریهای ترجمه و فن ترجمه در دایره آکادمیک امریکا بشمار می رفت. از آنجا که تمرکز مطالعات او بر روی ادبیات کهن ایران بوده، وسعت دید پرمغزتری از ادبیات فارسی دارد و همین امر در انتخاب آثار معاصر فارسی برای ترجمه و نحوه برگردان آثار تاثیر بسزایی داشته است. در این جا به انتخاب، سه ترجمه ازمجموعه «حجم سبز» شعرهای سهراب سپهری را که کلینتون با ظرافت، دقت در معنا و فصاحت کلام به انگلیسی برگردانده است می آورم. وی ضمن تلاش در حفظ معانی کوشیده بهترین و نزدیکترین انتخاب واژگان به متن اصلی را داشته باشد که برای انگلیسی زبانها هم معنی دار باشد و این برای مترجمان ناشی ما جای بسی تامل دارد - منظورم اتفاق ناخجسته ترجمه کیلویی اعار بزرگان به انگلیسی است، شیرهای بی یال و دم و اشکمی که بی معنی اند برای آن طرفی ها.
چند ترجمه ی جرومی کلینتون از شعرهای سهراب سپهری :
نشانی
Address
"Where is the friend's house?" asked the horseman just at dawn.
The Heavens paused.
A wayfarer took the bright branch from his lips,
conferred it on the darkness of the sands,
pointed with his finger to a poplar tree and said,
"Just before that tree
there is a garden path greener than God's dreams.
In it there is love as wide as the blue wings of true friendship.
You go on to the end of the path that takes up again
just beyond maturity,
then turn toward the flower of loneliness.
Two steps before the flower,
stop at the eternal fountain of earthly myth.
There a transparent terror will seize you,
and in the sincerity of the streaming heavens
you will hear a rustling.
High up in a pine tree,
you will see a child
who will lift a chick out of a nest of light.
Ask him,
'Where is the friend's house?'"
روشنی، من، گل، آب
Illuminations
A cloudless sky,
no breath of wind,
I sit beside the courtyard pool.
The slow stirrings of the goldfish,
the radiance and I,
the earth and water---
Life clusters in a fresh washed bunch.
My mother is cleaning sweet basil leaves.
Bread and white cheese, a cloudless sky,
the moist satin of petunia blossoms.
Salvation is near, tucked between the leaves
of the courtyard's flowers.
Light in a brass bowl
pours out such caresses.
The ladder brings morning down
from the top of the high walls,
and spreads it on the ground.
Behind each thing's secret smile
there is a small window in time's encircling wall
through which my face appears.
There are things I do not know,
but if I pluck that sprig
I know that I will die.
I will rise up to the zenith,
wings and feathers sprouting from me.
I see a way in the darkness.
I am a lantern.
I am one with light and sand,
with a forest of trees.
I am the road, the bridge, the river and waves.
The shadow of a leaf on water
fills my endless solitude.
آب
Water
Let's not muddy the water.
Imagine that close by a dove
is drinking from it,
or in a distant grove a finch
is washing its wings in it,
or in some village it fills a storage jar.
Let's not muddy the water.
Perhaps this flowing stream runs
by the foot of a poplar tree
and eases some heart's grief.
A dervish, perhaps,
has moistened his crust in it.
A young woman stood on its bank---
the water doubled her beauty.
Let's not muddy the water.
How delicious this water is!
How refreshing this stream!
Those people who live upstream,
how fortunate they are!
May their springs be ever fresh,
their cows always fertile!
I haven't seen their village,
But surely, God's foot is on
their threshing floor and
the moonlight there illuminates
the width of their words.
The walls are low in the village upstream.
Blue there is really blue.
When buds blossom, they know, those people.
What a village it must be!
May its streets be filled with music!
Those people by the stream
Have left it clear.
Let's not muddy the water.







































